تبلیغات
بزرگترین وبسایت مشکلات دختر و پسرها

بزرگترین وبسایت مشکلات دختر و پسرها

آری از پشت کوه آمده ام...

چه می دانستم این ور کوه باید برای ثروت،حرام خورد؟!

برای عشق خیانت کرد

برای خوب دیده شدن دیگری را بد نشان داد

برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند

وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می پرسم

می گویند: از پشت کوه آمده!

ترجیح می دهم به پشت کوه برگردم و تنها دغدغه ام سالم برگرداندن گوسفندان از دست گرگ ها باشد، تا

اینکه این ور کوه باشم و گرگ!


محمد بهمن بیگی




طبقه بندی: شعرهای عاشقانه،

[ سه شنبه 5 فروردین 1393 ] [ 01:59 ب.ظ ] [ ستاره ]

[ نظرات() ]


دهانت را می‌بویند

مبادا که گفته باشی دوستت می‌دارم.

دلت را می‌بویند!

روزگارِ غریبی‌ست، نازنین

و عشق را

کنارِ تیرکِ راهبند

تازیانه می‌زنند

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد!

احمد شاملو




طبقه بندی: شعرهای عاشقانه،

[ سه شنبه 5 فروردین 1393 ] [ 01:53 ب.ظ ] [ ستاره ]

[ نظرات() ]


عشقت را هرگز بازگو نکن !
عشقی که هرگز به زبان نیاید
مثل نسیم ، ملایم و ساکت و نامرئی ، می گذرد
و
همه چیز را بر سر راه خود تکان می دهد

من عشقم را به زبان آوردم
و
قلبم را برای او گشودم
سرد و لرزان ... با ترسی مرگبار
و ...
او رفت !

بعدها مسافری سر راهش پیدا شد
ساکت و نامرئی ، مثل باد
و
او ، عشق این مسافر را پذیرفت !

نه ! عشقت را هرگز بازگو نکن !

ویلیام بلیک | آبی کوچک عشق




طبقه بندی: شعرهای عاشقانه،

[ سه شنبه 5 فروردین 1393 ] [ 01:50 ب.ظ ] [ ستاره ]

[ نظرات() ]


پیرمرد از دختر پرسید :
غمگینی؟
نه .
مطمئنی ؟
نه .
چرا گریه می کنی ؟
دوستام منو دوست ندارن .
چرا ؟
جون قشنگ نیستم .
قبلا اینو به تو گفتن ؟
نه .
ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم.
راست می گی ؟
از ته قلبم آره
دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید ؛ شاد شاد.
چند دقیقه بعد پیر مرد اشک هاش را پاک کرد ؛ کیفش را باز کرد ؛ عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت !!!


[ چهارشنبه 22 آبان 1392 ] [ 10:45 ب.ظ ] [ ستاره ]

[ نظرات() ]


درون آینه یک زن
زخود پرسیدآیا من
همان بودم که اکنونم
همین اینم که آن بودم
*
بگو پس خنده هایم کو؟
کجایند که نمی بینم
*
چرا اینقدر تنهایم
که تنها تکیه گاه من
دو خط شعرو کمی گریه
واین آهی که می بینم
*
چه آمد بر سرم اینک؟
که اینسان زار و غمگینم
تمام شب نمی خوابم

فقط کابوس می بینم
چرا اینگونه دلگیرم؟
*
کجا رفت آن عروسک ها
چه شد آن خواب های من
بگو آن دختر شادی
که می خند ید، من بودم؟!!
...
فریبا شش بلوکی - کتاب غریبانه




طبقه بندی: شعرهای عاشقانه،

[ پنجشنبه 10 مرداد 1392 ] [ 01:34 ب.ظ ] [ ستاره ]

[ نظرات() ]


.: تعداد کل صفحات 180 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه