تبلیغات
اشیانه احساس - من می توانم

دریا بی ریا و ساده با ساحل حرف می زند...

 

ساحل گویی با دریا قهر است . دریا را كنار می زند ولی دریا دوباره

 

پیش می آید .

 

 من می توانم دریا را با ساحل آشتی دهم .

 

  آری . من می توانم .

 

كیست كه بگوید قهر ساحل و دریا ماندگار است ؟

 

 من می توانم مگر خواستن توانستن نیست .

  

من می توانم غروب را با طلوع آشتی دهم .

 

 كیست كه بگوید غروب دلتنگ است و دریا تنها ؟

 

 من چشمه ام . من می توانم بجوشم .

 

 من شمعم . می توانم بسوزم

 

 من می توانم تا اوج پرواز كنم

 

 من می توانم 

 

 

 اما به راستی چرا می كوشم تا آن كنم كه هیچکس نتواند ؟

 

 چرا به روزنه های تاریك وجودم پرتوی از معرفت نتابانم

 

 و كویر قلبم را از زلال آدمیت جرعه ای ننوشانم و سیرابش نگردانم ؟

  

 من می خواهم خود را پیدا كنم .

 

 می خواهم تا اوج خود پرواز كنم .

 

 می خواهم به نظاره غروب نا پاكی ها بنشینم و دوباره طلوع كنم .

 

 می خواهم آنقدر دریای وجودم را زلال كنم كه ستارگان تا سپیده دم

 

 هزاران بار برایش چشمك بزند...



[ سه شنبه 2 آذر 1389 ] [ 06:55 ب.ظ ] [ ستاره ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه