صفای اشك

نه از آشنایان وفا دیده ام
نه در باده نوشان صفا دیده ام
زنامردمیها نرنجد دلم
كه از چشم خود هم خطا دیده ام

به خاكستر دل نگیرد شرار
من از برق چشمی بلا دیده ام
وفای تو را نازم ای اشك غم
كه در دیده عمری تورا دیده ام

دگر مسجدم خانه توبه نیست
كه در اشك زاهد ریا دیده ام
نه سودای نام و نه پروای ننگ
از این خرقه پوشان چه ها دیده ام

طبیبا مكن منعم از جام می
كه درد درون را دوا دیده ام
حریم خدا شد چه شبها دلم
كه خود را ز عالم جدا دیده ام

از آن رو نریزد سرشكم ز چشم
كه در قطره هایش خدا دیده ام
برو صاف شو تا خدابین شوی
ببین من خدا را كجا دیده ام