تبلیغات
اشیانه احساس - عارفی به دهی سفر کرد .
عارفی به دهی سفر کرد .
زنی که مجذوب سخنان او شده بود از عارف خواست تا مهمان وی باشد.
وی پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد .
کدخدای دهکده هراسان خود را به عراف رسانید و گفت :
«این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید»

عارف به کدخدا گفت :
«یکی از دستانت را به من بده»
کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان او گذاشت .
آنگاه عارف گفت :
«حالا کف بزن» کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت: « هیچ کس نمی‌تواند با یک دست کف بزند»
عارف لبخندی زد و پاسخ داد :
هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این که مردان دهکده نیز هرزه باشند .
بنابراین مردان و پول‌هایشان است که از این زن، زنی هرزه ساخته‌اند .
برو و به جای نگرانی برای من نگران خودت و دیگر مردان دهکده ات باش!!




طبقه بندی: حرفهای زیبا و رویایی،

[ سه شنبه 25 مهر 1391 ] [ 01:59 ب.ظ ] [ ستاره ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه